گفتمان آزاد

 

گفتمان آزاد کاربران در این قسمت شما به عنوان خواننده یا کاربر سایت می توانید مطالب، خاطرات، پیشنهادات و انتقادات خود، یا هر مطلبی که تمایل دارید آن را با دیگران به اشتراک بگذارید را ارسال نمایید. پیغام های شما در این بخش پس از بررسی، در صورت لزوم منتشر و در معرض دید سایرین قرار خواهد گرفت.

 
 
 

۷ دیدگاه

  1. کاویان سمائی خطبه سرا گفت:

    سلام خدمت شما دوست عزیز
    احتراما تقاضای معرفی پتانسیلهای صنعتی شهرک کشلی وزمینه های موجود برای سرمایه گذاری را داریم تا مهاجرت معکوس بیشتر نمایان شده وباعث ترقی دیار عزیزمان باشیم.

  2. خطبه سرا farjampc گفت:

    سلام به همه عزیزان

    برای اینکه پایگاه اطلاع رسانیمون بروز باشه بتونیم دانسته ها و اطلاعاتمون رو به اشتراک بزاریم از همه کسایی که توانایی نوشتن رو دارن دعوت به همکاری میکنیم
    همه ما ذاتا علاقمند به روستای خویشتن می‌باشیم .آنچه که مورد بحث ماست این که در چه موضوعاتی می‌توانیم در پیگیری مشکلات و همچنین بالفعل کردن ظرفیت‌های دهستان خطبه سرا تاثیرگذار باشیم ؟ آیا برای توسعه خطبه سرا در هر زمینه با توجه به توان مان قدمی برداشته‌ایم؟ آیا اینکار جز اولویتهای کاری ما هست؟

  3. کاویان گفت:

    سلام
    کشاورزی – دامداری- زنبورداری- نوقانداری- صیادی- … مشاغلی است که رایج میباشد – همین چند کار میتواند کشوری را آباد کند به شرطی که تمام کارهای وابسطه به آنهانیز در منطقه انجام شود .
    مهاجر پذیر باشیم و قدر میهمانان خود را بدانیم وبا گرمی بیشتر از آنها استقبال کنیم.
    در هرکجا هستیم مقداری هم به زادگاهمان فکر کنیم و درصدی از سرمایگذاریمان را به منطقه ببریم.
    و…..

  4. ناشناس گفت:

    اللّهُمَ اَخرجنی مِن ظُلُماتِ الوَهمِ و اَکرِمنی بِنورالفَهمِ . اَلّلهُمَّ افتَح عَلَینا اَبوابَ رَحمَتِکَ وَانشُر علَیناخَزائنَ عُلُومِکَ بِرَجمَتِکَ یا اَرحَمَ الّرحمین .

    پروردگارا ! مرا از تاریکی های فکر خارج کن و به نور فهم گرامی بدار . پروردگارا ! بر ما درهای رحمتت را بگشای و گنج های دانشت را بر ما بگستران . به امید رحمت تو ای مهربان ترین مهربانان.

  5. وروجک گفت:

    لطفا گوشه ای از وبلاگ را اختصاص دهید به کلمات و اصطلاحاتی که ممکن است به مرور از مکالمه اهالی روستا حذف شود. در حال حاضر ممکن است نسل جوان که به دلایلی از روستا فاصله گرفته و یا ورود تلویزیون و رادیو به زندگی اهالی روستا مردم سعی کنند که از کلمات دیگری استفاده کنند برای ماندگارشدن کلمات، لغتها و اصطلاحات می توان از افراد مسن و یا افراد جوانتر که در روستا زندگی کرده اند استفاده کرد و به مرور یک دیگشنری طرقی درست کرد.

  6. خطبه سرا خطبه سرا گفت:

    علل نفوذ زبان های ترکی و گیلکی در تالش – دکتر محمـّد تقی رهنمایی
    اشاره : این مقاله صرفاً به بررسی وضعیّت زبان تالشی در سه شهرستان تالش ، رضوان شهر و ماسال پـــرداخته است که حدود یک دهه ی قبل ، شهرستانی واحد بودند و با نام های « خمسه ی طوالش ، پنج بلوک تالش ، هشتپــر طوالش و تالش » شناخــته می شـد . بنابــراین ، مقاله ی حاضر به تالشی رایج در دیگـر شهــرستان های استان گیلان و تالشی اردبیل و جمهــوری آذربایجان ( اران ) توجِّهی ندارد .

    گفتنی ست که تقیسم بندی های موجــود در این مقاله و نیز بـرخی از توصیفات و گــزارش های آن ، ممکن است مــورد قبول همه ی پــژوهندگان این حوزه واقع نشود و با امّا و اگرهایی همراه باشد.

    علل نفوذ زبان های ترکی و گیلکی در تالش

    دکتر محمّد تقی رهنمایی

    سال ها پیش ، یعنی درست در سال ۱۳۷۲ یا ۱۹۹۳ میلادی ، به عنوان استاد مهمان یک ترم در دانشگاه کلاگن فورت اتریش تدریس می کردم . روزی به همراه دوست و همـــکار دیرینه ام ، پرفسور مارتین زگـر که رییس انستیتوی جغـــرافیاست ، به ملاقات سفیــر وقت ایــران دروین رفتیم . پس ازصحبت های کاری دردفتــر سفیر ، به اتاقی رفتیم که کتاب های زیادی در قفسه های آن چیده شده بود و ظاهـراً شکل کتابخانه داشت . سفیر که خود مـــردی اهل مطالعه بود ، به نکته ای اشاره کرد که بــرای هــر دوی ما جالب بود . می گفت در ساعات فــراغت در آرشــیو سفارت به مطالعه ی ســوابق روابط ایــران و اتــریش می پـــردازم . روزی به آیین نامه ی پذیرش سفــرای خارجی در اتریش برخوردم و آن را مطالعه کردم . در یکی از بندهای این آیین نامه آمده بود که شرط پذیرش سفرای دیگـــر کشورها در اتــریش ، دانستن یکی از سه زبان خارجی ست که یکی از آن ها زبان فارسی بود ؛ یعنی این که اگـر سفیری زبان فارسی را به عنوان زبان خارجی می دانست ، شرط پذیرش وی در اتریش برآورده می شد .

    از این سخن سفیر ، مارتین فقط حیرت کرد ؛ امّا من احساس مطبوع و غــــرورآمیزی داشتم که زبان رسمی کشــورم ، یعنی فارسی یا زبانی که گوته و نیچه از درک مضامین و شــیوایی آن لذ ّت می بردند ، تا سال های نه چـندان دور ، حـداقـل در این کشور اروپایی ، به عنوان یک زبان جهانی به رسمیّت شناخته می شد .

    این که چــرا چنین بوده و چگـونه زبان فارسی این اعتبار را به دست آورد و سپس از دست داده ، بحثی جداگانه است . قدر مسلّم این که عملکــرد بردارهای یک زبان ، یعنی کسانی که به آن زبان سخن می گویند و می نویسند ، در فـــراز و فـــرود اعتبار آن نقش بسیار تعیین کننده دارد .

    زبان اگر فعّال باشد ، یعنی مورد استفاده قرار گیرد ، به پویایی و بالندگی می رسد و اگر مورد بی اعتنایی قرار گیرد ، به ســرعت زبان دیگری جایگزین می شود . سـرنوشتی که زبان تالشی در گستره ی جغرافیایی – قومی خود دچار آن شده ، از این قانونمندی جدا نیست و اگر امروز به خود نیاییم ، فردا برای باززنده سازی این زبان بسیار دیر خواهد بود .

    بسیاری از شما از خود می پرسید و یا این که مورد پرسش قرار می گیرید که « چرا در تالش برخی از مردم به ترکی سخن می گویند ؟ » . سنـجا و معــیار این استنــباط دیگــران از مــردم – که متأسفانه آن را به همه ی مناطــق تالــش نشین تعمیم می دهند – عـمدتاً کسانی هستند که در کوچه و بازارهای شهری تالش با آنان بــرخورد می کنند و همین بــرخوردهای مقطعی و سطحی ، این ذهنیّت را برای آنان ایجاد می کند که همه ی مـردم در تالش ، به تــرکی سخن می گویند . آن وقت این ســؤال پیش می آید که « اگر تالش ها هویّت قومی و فرهنگی مستقل دارند ، پس چــرا به زبان خویش سخن نمی گویند ؟ » . پاســخ به چنین سؤالی ، چندان ساده نیست و اغلب از پرداختن به آن طفره می روند و دقیقاً همین جاست که به سادگی از کنار آن می گذریم .

    اگــر بدانیم که چگـونه به زبان خود جفا کرده ایم ، شاید درصدد آن برآییم که چگــونه به آن وفا کنیم . لازمه ی این وفا، آگاهی از علل مقهور شدن زبان تالشی در خانه ی خود ، در مقابل زبان ترکی ست .

    اگر بخواهیم شدّت تأثیر پذیری زبان تالشی را از زبان های مجاور ، در قلمرو کنونی تالش تقسیم بندی کنیم ، می توان از سه حوزه ی اصلی به شرح زیر نام برد :

    – حوزه ی شمالی ، عمدتاً کرگانرود ، لیسار و حویق که به شدّت تحت تأثیر ترکی قرار گرفته است .

    – حوزه ی مرکزی ، یعنی اسالم ، پره سر و شاندرمن که تأثیر پذیری کمتری دارند .

    – حوزه ی جنوبی ، یعنی رضوان شهر و ماسال که تا حدود زیادی تحت تأثیر زبان گیلکی قرار گرفته است .

    در مقابل این تقسیم بنــدی کلّی ، تقسیمات فـــــرعی با شدّت و ضعف نسبی شهـــرستان ها ی سه گانه ی تالش و دیگـــر شهرستان های تالش نشین وجود دارد که می توان آن را به شرح زیر خلاصه کرد :

    – حوزه ی ویزنه ، با برتری نسبی زبان تالشی

    – حوزه ی چوبــر ، با برتـــری زبان تــرکی در چوبر و روستاهای واقع در کنار جاده ی اصلی و برتـــری تالــشی در روستاهای کوهپایه و کوهستان

    – حوزه ی حویق ، با برتری زبان ترکی در روستاهای جلگه ای

    – حوزه ی سوست و کشلی ، با برتری زبان تالشی

    – حوزه ی خطبه سرا و شیرآباد ، با برتری زبان ترکی

    – حوزه ی لیسار، با برتری زبان ترکی در جلگه و کوهپایه

    – حوزه ی جوکندان ، با برتری زبان تالشی در جلگه و کوهپایه

    – حوزه ی هشتبر ، با برتری زبان ترکی در شهر و تعادل زبان تالشی و ترکی در جلگه و کوهپایه و کوهستان

    – حوزه ی اسالم ، با برتری زبان تالشی

    – حوزه ی پره سر و دیناچال ، با برتری زبان تالشی

    – حوزه ی ارده جان ، با برتری زبان تالشی

    – حوزه ی پونل و شاندرمن ، با برتری زبان تالشی

    – حوزه ی رضوان شهــر و ماسال ، به همــوزنی زبان تالــشی و گیلـکی در نقاط شهری و برتری زبان تالشی در نقاط روستایی

    البته این نیــز تقسیم بنــدی کاملی نیست ؛ بلکه در حـدّی که بتـوان تمایزهای کلـّی را نشان دهد ، قابل توجّه است . انجام یک تقسیم بندی و حــوزه بندی کامل ، به تحقیقات میــدانی گستــرده ای نیاز دارد که امیــدوارم دانشجویان عزیــز در رشته های مرتبط به انجام آن همّت گمارند .

    در نفوذ و گسترش زبان های ترکی و گیلکی در شمال و جنوب تالش ، عوامل متعدّدی دخالت داشته اند که اهمّ آن ها را می توان به شرح زیر طبقه بندی کرد :

    ۱ – عامل سیاسی : همه می دانیم که پس از پایان جنگ های ایران و روس و تحمیل عهدنامه ی گلستان و ترکمان چای به ایــران ، وحــدت جغــرافیایی تالش از هم گسیخت و به دنبال آن تالـش به واحدهای سیاسی – اداری کوچک تـــری تقسیم شد . پادشاهان قاجار ، بــرای درهم شکستن یک پارچگی قومی و زبانی تالش ، حکومت نواحی تالش را به حکـّام غیر محلّی واگـذار کردند . در قسمت های مختلف کرگانــرود ، یعنی نیمه ی شمالی تالش ایران از آستارا تا اسالم ، تعــدادی از خــوانین ترک زبان را به حکومت گمارده شدند که هر یک ، حکومت قسمتی از این ناحیه را در تیول خود داشتند . این حکـّام بــرای اداره ی حوزه ی حکومتی خود ، به ویــژه آن جا که به خوانین ، کد خدایان و مباشــرین تالشی اعتمادی نداشتند ، ناگــزیر تعدادی از نــزدیکان خویش را به محل حکومت خود برده و در آن جا اسکان دادند . بدین تــرتیب ، این حکـّام و مباشــرین آن ها چــون زبان تالــشی نمی دانستند و تنها به ترکی سخن می گفتند ، زبان حکومتی نیز به تبعیّت از آن ها ترکی شده و مردم به هنگام مـراجعه به آن ها ناگزیر از یادگیری زبان ترکی شدند .

    در همــین حال ، تعــدادی از بــزرگان و صاحب منصبان تالــشی نیز که با امور سیاسی آشنا بودند ، به اقتضای شغل و منصبی که داشتند ، با زبان ترکی که زبان اصلی قاجارها و حکام محلی آنان بود ، آشنایی داشتند ؛ لیکن تنها در مواقع معینی به این زبان تکلّم می کردند و زبان روزمره ی آن ها عمدتاً تالشی بود .

    برعکس کرگانــرود ، در حوزهای اسالم و تالشدولاب حتـّی خوانین غیر تالشی و ترک زبان نیز در میان تالش ها ذوب شده و ناگزیر از پذیرش و یادگیری تالشی شدند ؛ لیکن چون کرگانرود مقرّ اصلی حکومت بود ، تأثیــر پذیــری توده ی مردم از زبان حکومتی بیشتر از سایر نواحی تالش بود . در خطبه سرا و لیسار نیز به عنوان مراکز درجه ی دوم حکومتی و مهاجرت و اسکان تعداد زیادی از اقـــوام تــرک زبانان به این نواحی ، به تــدریج زبان ترکی اهمیّت بیشتری پیدا کرد . امروز در این محل بیشتر به ترکی سخن گفته می شود .

    در نواحی ماسال و شاندرمن ، چون ارتباطات سیاسی بیشتر با مرکــز حکـومت گیلان ، یعنی رشت برقرار بود ، کمتر در حـوزه ی نفوذ زبان تــرکی قــرار گرفت . حتـّی تا دهه های اخیر نیز زبان گیلکی در این ناحیه گستــرش چندانی نداشت . به همین دلیل ، زبان تالشی توانست موقعیّت و منزلت خود را به عنوان زبان اصلی گفت و گو بین مردم حفظ کند .

    امروزه نیز زبان ترکی آن جاها عمومیّت بیشتری دارد که مرکز و مقرّ استقرار حکومت بودند . هـرچه فاصله ی مردم بومی با مقــرّ حکـومت بیشتر و تماس آن ها با عــوامل حکومتی ترک زبان کمتر بود ، به همان نسبت تأثیر پذیری آنان از زبان ترکی نیز کمتر و برتری زبان تالشی در میان آن ها محسوس تر است .

    ۲ – عامل اقتصادی : اصــولاً تالش ها کـمتــر به مشاغل بازرگانی و داد و سـتد می پــرداختند و حتی می توان گفت که هنـوز هم تالش ها بازرگان خـوبی ، آن چنان که از دیگــر نقاط ایــران می شناسیم ، نیستند . شاید از دلایل عدم علاقه ی آنان به بازرگانی ، صــداقت و وارستگی فطــری و باطنی آنان باشد . اگـر به تاریخ تکامل سوداگــری یا مـرکانتلیسم در اروپا و دیگــر مناطق آسیا توجّه کنیم و مفهوم علمی و عملی دواصطلاح « اقتصاد سیاسی » و « سیاست اقتصادی » را مورد مداقه قرار دهیم ، به یک سـری قانونمندی های کلّی برای تحقّق این دو اصطلاح و به کارگیری اصول آن پی می بریم که شـرایط اوّلیه ی آن در تالش وجود نداشته است . تالش ها عـمـدتاً اقتصاد خودکفا داشته اند و بـرای تأمین نیازهای خود کمتــر به تولیدات مناطق مجاور وابسته بودند . غذای اصلی مـورد نیاز را خود تأمین می کــردند و پــوشاک خود را نیز خود تهیّه می دیدند . مازاد محصول بین جلگه نشینان و کوه نشینان مبادله می شد و به همان نسبت که از مصرف کالاهای دیگر مناطق بی نیاز بودند ، کالای چندانی هم به بازارهای مناطق مجاور عرضه نمی کردند .

    تعجّبی ندارد اگـر می بینیم که تالش ها حتی زیور آلات ، آیینه و ابـزار مــورد نیاز خود را تولیـد می کــردند . به نظــر می رسد عــوامل جغــرافیایی – طبیعی ، مانند جنگل های انبـوه و بیشه زارها ، رودخانه های سیـلابی ، کــوهستان های سخت ، اراضی باتلاقی در ناحیه ی جلگه ای و حتـّی اقلیم پر باران ، مشکلات ارتباطی و دستــرسی زیادی برای آنان ایجاد می کردند . تا جایی که تــرجیح می دادند به جای جست و جــو در بازارهای مناطـق مجـاور بـــرای کالاهای مـورد نیاز ، خـود به تولیـد آن بپردازند . امّا حرکتی که به دنبال پویایی عصر مرکانتلیسم و رواج سوداگری آغاز شده بود ، می کوشید که گستره ای فراگیرتر داشـته باشـد . به همـین دلیل تالـش هم از روند این تحــوّل نمی تـوانست به دور مانده و به اقتضای شــرایط محـیطی در انــزوای جغرافیایی به سر برد .

    به دنبال این روند ، سوداگــران و بازرگانان مهاجر با استقرار در آبادی های ساحلی مانند کرگانرود ، لیسار ، حـویق ، آلالان ، دیناچال و سایــر نقاط که اغلـب با پیشوند بازار نامگـذاری شده بودند ، ابتدا مرکــز تجاری ثابتی به وجود آوردند که هم کالاهای بومی تالشان را خریداری می کردند و هم این که محصولات کارخانه ای عصر صنعتی را به آنان عـرضه می داشتند . بیشتـر این بازرگانان مستقــر در بازارهای ثابت و شرکای دوره گــرد آنان را که « چــرچی » یا « جارچی » نامیده می شدند ، مهاجــرین تــرک زبان تشکیل می دادند که یا از باکـو و یا از اردبیل و خلخال به این بازارها آمده بودند . با رونق سوداگــری و تجارت و تجاری شدن تولیدات تالشان ، وابستگی آنان به بازار ، روز به روز بیشتر شد و به همین نسبت هم زمینه های گفـت و گو میان تالشان و بازرگانان توسعه یافت و چون این بازرگانان ترک زبان بودند ، ناگزیر زبان تجاری مردم نیز ترکی شد .

    امروز هم بازماندگان بسیاری ازاین بازرگانان که اجداد آنان از دیگر نقاط به تالش مهاجرت کرده اند ، در تالش زندگی می کنند و با آمیزش با تالشان ، در طول زمان خود تالش شده اند . لیکن هنـوز هم در شهـرها و آبادی هایی که در مسیر جاده ی اصلی قرار گرفته اند ، بسیاری از مغازه داران به زبان ترکی سخن می گویند . در همین رابطه نباید فـراموش کرد که برخی از مشتریان آنان را مسافرین عبوری ترک زبان تشکیل می دهند و آنان برای سهـولت فهم یکدیگــر به جای زبان تالشی یا فارسی ، با همدیگر به ترکی صحبت می کنند .

    ۳ – عامل اجتماعی : سومین عامل تأثیـر گــذار که در گستـرش و نفوذ ترکی در نواحی شمالی تالش نقش داشت ، عامل اجتماعی بود . می دانیم که تالش ها عمدتاً برنجکار و دامـدار هستند و کشت برنج به نیروی کار متمرکز نیاز دارد . تا قبل از به کارگیری تیلــرها برای شخم مــزارع ، انجام شخم و مــرزبندی و آماده سازی زمین برای کاشت ، عمدتاً توسط کارگران فصلی صورت می گرفت که برای همین منظور از روستاهای مختلف خلخال و اردبیل به تالش می آمدند و نیاز به نیـروی کار و انجام قــرار و مــدارهای آن از پایان فصل پاییز شــروع می شد . به همین دلیل کارگـران فصلی از ماه های آذر و دی به طـرف تالش حرکت می کردند و با جمع شدن در قهوه خانه های شهری و روستایی با کارفرمای خود قرار داد کاری می بستند . آنان چون با گاو و خیش شخم می زدند ، کار به کندی پیش می رفت . به ویژه این که شخم اوّل و دوم یا مرز که با کـرت بندی مزارع همراه بود ، وقت زیادی می گرفت و مزارع باید تا آخر فروردین آماده ی کاشت می شدند .

    این کارگــران که در زبان تالشی « مژدور » یا « مزدور » نامیده می شدند ، حدود ۳ تا ۵ ماه در منــزل کار فــرمایان خود به سر می بردند .

    تداوم این آمد و شدها به آمیــزش اجتماعی و فـرهنگی بیشتری منجر می شد و چه بسا که برخی از این کارگران فصلی از زادگاه خود کنده شده و در تالش ساکن می شدند . از این طریق نیز زبان ترکی در لایه های میانی و پایینی جوامع تالشی ، به دلیل حضور مستمرّ کارگران مژدور و در میان خانواده های تالشی گسترش می یافت .

    از طرف دیگر ، تالـشان پس از پایان فصلی برنجکاری ، بــرای استــراحت و فرار از گرمای تابستان و آزار پشه ها ، مزارع را به میراب ها و آبیارها می سپردند و عازم ییلاق های سنـّتی خود می شدند . نواحی ییلاقی تالشان ، هم مـرز با عشایر و دامــداران استان کنـــونی اردبیل است . این همجــواری ارتباط اجتماعی زیادی را میان آنان موجـب شده و بیش از پیش باعث استفاده از زبان ترکی برای گفت و گو می شد .

    درهمین حال ، نباید فـراموش کرد که مهاجرت های فصلی در تالش ، به شکل عمودی ، یعنی در مسیر ییلاق – قشلاق انجام می گـرفت و کمتــر اتفاق می افتاد که این مهاجـرت ها شکل افقی داشته باشـد ؛ یعنی به ندرت کسی میان لیسار و حویق یا اسالم و پره ســر مهاجرت می کــرد و مهاجــرت ها عمــدتاً عبارت بود از مهاجــرت فصلی و ییلاقی تالشان به کــوهستان ها و مهاجرت فصلی کارگران ترک زبان در زمستان به تالش ، برای کار در مزارع .

    البته در کنار مهاجـــرت فصلی کارگـــران مـزدور ترک زبان از قلمرو استان کنونی اردبیل به تالش ، مهاجرت فصلی کارگران زن بندر انزلی و کپور چال در فصل بهار به تالش نیز انجام می گرفت . با افزایش سطح زیر کشت مــزارع برنج ، به همان نسبت که نیاز به نیــروی کارمــردان فــزونی می گرفت ، نیاز به نیروی کار زن نیز برای کاشت و وجین مزارع افـزایش می یافت . کمــبود نیــروی کار زن هم از همسایگان جنــوبی تالش که گیلـــک زبان بودند تأمین می شد . استمــرار این مناسبات اجتماعی و کاری ، باعث اسکان خانوارهای گیلک زبان در نواحی جنوبی تالش شده و از این طــریق نیز آمیــزش وسیعی میان تالشان و گیلک ها و زبان تالشی و زبان گیلکی به وجود آمده است .
    ادامه دارد …
    منبع : فصلنامه ی تحقیقات تالش ، شماره ی ۲ ، زمستان ۱۳۸۰ ، صص ۲۷ – ۱۵ .

  7. شوراهم ... گفت:

    چه کسی میگوید من و تو ما نشویم

    با من اکنون چه نشستنها، خاموشیها
    با تو اکنون چه فراموشیهاست .
    چه کسی می خواهد
    من و تو ما نشویم
    خانه اش ویران باد !
    من اگر ما نشوم، تنهایم
    تو اگر ما نشوی،- خویشتنی
    از کجا که من و تو شور یکپارچگی را در شرق باز بر پا نکنیم؟
    از کجا که من و تو مشت رسوایان را وا نکنیم؟ .
    من اگر برخیزم
    تو اگر برخیزی
    همه بر می خیزند
    من اگر بنشینم
    تو اگر بنشینی
    چه کسی برخیزد ؟
    چه کسی با دشمن بستیزد ؟
    چه کسی پنجه در پنجه هر دشمن آویزد
    دشتها نام تو را می گویند .
    کوهها شعر مرا می خوانند .
    کوه باید شد و ماند،
    رود باید شد و رفت،
    دشت باید شد و خواند .
    در من این جلوه اندوه ز چیست ؟
    در تو این قصه پرهیز – که چه ؟
    در من این شعله عصیان نیاز،
    در تو دمسردی پاییز – که چه ؟
    حرف را باید زد !
    درد را باید گفت !
    سخن از مهر من و جور تو نیست .
    سخن از
    متلاشی شدن دوستی است ،
    و عبث بودن پندار سرور آور مهر

    سینه ام آینه ای ست،
    با غباری از غم .
    تو به لبخندی از این آینه بزدای غبار .

    من چه می گویم،آه …
    با تو اکنون چه فراموشیها؛
    با من اکنون چه نشستنها، خاموشیهاست .
    تو مپندار که خاموشی من،
    هست برهان فراموشی من .
    من اگر برخیزم
    تو اگر برخیزی
    همه برمی خیزند

 
 

پاسخی بدهید !

 




 
 

 
 
 


قابل توجه

دوستان و همشهریان عزیزی که فکر می کنند مطالبی مناسب برای درج در سایت دارند می توانند مطلب خود را در قسمت تماس با ما جهت درج در سایت ذکر کنند. البته واضح است که این مطالب پس از یک بررسی اجمالی به جهت اینکه دارای مقصود شخصی و یا توهین به افراد و ادارات و ... و نکات منفی دیگری نباشند و با افتخار در سایت خودتان - پایگاه اطلاع رسانی خطبه سرا - قرار خواهند گرفت. با تشکر ادمین